یزدان سلحشور

آثار و نظرات "ی.س"شاعر , نویسنده , منتقد و روزنامه نگار

 
نویسنده : یزدان سلحشور - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧
 
 
تکثیر

گزارش رئیس بخش [شنبه]:
امروز، این بیچاره «نسیم شمال» را آوردند که خودم از مشتریان جریده اش بودم و شعر هایش را دوست داشتم و دارم. آژانى که آورده بودش در غل و زنجیر، گفت: «فرموده اند که مجنون است؛ تیمار شود.» و منظورش حضرت اشرف بود که دل خوشى از او نداشت.
گزارش رئیس بخش [شنبه دو ماه بعد]:
دیگر دل و دماغ شعر گفتن ندارد. میان مجنونان، اندک ـ اندک مجنون شده مى گوید: «به تهران شدم عشق باریده بود» نمى دانم چرا این عبارت به نظرم آشنا مى آید. چند بار گزارش دادم که آدم غیر مریض را که به اینجا بیاورند، زنجیرى بیرون مى رود. گفتند اگر زنجیرى نبود که هجو نعمت مملکت «شاه نوتخت» را نمى گفت آن هنگام که ایشان در مقام وزارت در کار قلع و قمع اراذل بودند. نمى شود کارى کرد مخصوصاً که یکى از اطباى زیر دست مرا مأمور کرده اند که داروى نامربوط تجویز کند براى این مرد.
گزارش رئیس بخش [شنبه دو سال بعد]:
کار، تمام شد. هم مرا عزل کردند هم «نسیم شمال» را از زندگى خلع. داروى اشتباهى، کار را تمام کرد و چون امضا نکردم که مرگ طبیعى بوده، منتظر خدمت شدم. فعلاً که عارضم پیش بالادستى ها تا چه شود.
گزارش رئیس بخش جدید [شنبه سه سال بعد]:
یک مریض حاد دارم که رئیس بخش قبلى است. نمى دانستم که جنون هم مسرى است. هویت اش را از یاد برده. دائم شعر مى گوید به سبک و سیاق «نسیم شمال» مرحوم که در همین جا از دنیا رفت. دائم هجو «شاه نوتخت» مى کند. باید کارى کرد. از عاقبت خودم مى ترسم. آن موقع که در فرانسه بودم چنین مواردى ندیدم. عنداللزوم از مصائب این مملکت است. در تدارک خروجم؛ هم از اینجا، هم از مملکت. نمى خواهم سه سال بعد، من هم در میان این دیوارها داد بزنم: «نسیم شمالم! حرف حسابتان چیست »

 
comment نظرات ()